-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسـمـان عـرش در بـغـل دارد نَـسَـبـش ریـشـه در ازل دارد شهد نامش ملیح بوده و هست وقتِ شرعیِ مدح و تسبیح است مـاه آمـد، زمـانِ تـشـبیه است ســر ســجــاده ربّــنــا گـفـتــم چه غـریـبـانه بی صـدا گـفـتم جـبـر یـا اخـتـیـار یـعـنـی چـه تـلـخـیِ روزگــار یـعـنـی چـه اوست بابالمرادِ عـرشنشین حـلـقۀ وصل آسـمـان و زمین تا که یَـحـییَبناَکـثم او را دید حرفهایی که گفته بود و شنید هـنـرِ خـلـقـت است امام جواد نـام بـابـرکـت است امام جواد کـاظـمین، آفـتاب خاک عراق آســـتـــانِ دو گــنــبــد بَـــرّاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
یک کـوزۀ بیآب، از دریـا چه میداند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه میداند یک سـائل بیـچـاره از آقـا چه میدانـد از چهارده خورشید عقل ما چه میداند ما دور از "قـدریم" "إنا" را نمیفهمیم "الحق که پائیـنیم و بالا را نمیفهـمیم" هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حـیـدر شد پشـیمان نیست از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست این روزهـا باید رضـا آبـاد ساکـن بود یعنی میان صحن گـوهرشاد ساکن بود نُه بـار میگـیریم ذکـر یا رضـا و بعـد نُه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد نُه بـار میسـازیـم راهی تا شما و بعد نُه بـار میآئـیـم تـا عـرش خـدا و بعـد شاید سحر بابالجوادت روی ما وا شد اولادنـا اکــبـادنــا امــروز مـعـنــا شـد گفتم جواد، از بندبند شعر رحمت ریخت از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت گفتم جواد و باز هم لکنت شکـستم داد بیمعـرفت بودن دوبـاره کار دستم داد ای حـسـرت سـجـادههـا، یا ربـنای تـو رفتهست تا به عـرش اعـلی ربـنای تو بـوی عـلـی دارد سـحـرهـا ربـنـای تو تـوحـیـد میگـیـریم مـا، بـا ربّـنـای تـو آقــا بـیـا و نـذر جـدت بـا گــدا تـا کـن آقـا دل افــسـردهام را بـاز احــیــا کـن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، بـاران داشتن با من شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز دل دست تو دادیـم پس دل برنمیگردد ناقـص نـباشد تا که کـامل برنمیگـردد بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد یعنی از اینجا بی فـضائل برنمیگـردد مثـل هـمیشه از کـرم سائل نوازی کن ویــرانـۀ قـلـب مــرا آبـاد ســازی کـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
خـبر آمد که امـام گُـل ما خـرسند است هشتمین شمس ولایت به لبش لبخند است «طَلَعُ البَدرْ عَلینا» به لبش زمزمه دارد غرق سیمای فـروزندۀ این فرزند است چشم بد دور شود تا که از این غنچۀ نور دست رضوان گلستان جنان اسپند است ز آسمان هر ملکی سوی زمین آمده است گل به خاک قـدم اطهـر او افکـند است صـدف بـحــر امــامـت گـهــری آورده که به چشم همگان گوهر بی مانند است جود یک فیض از این چشمۀ فیّاض بُوَد نور این مهر جهانتاب خـدا پیوند است علم و حلم و شرف و فضل و مروّت ز ازل تا ابـد بر در بیت الشرفـش پـابـند است منزلت یافـته از همّت او صبـر و امـید عشق با او ز ازل همدم و خویشاوند است راه نـورانی او هست همان راه بهـشت هرکسی پیـرو او گشت سعـادتمند است حُرمت اوست که حاجت ز خدا میگیرم نام او محضر حق، پاکترین سوگند است تلخ کامی جهان رفت «وفایی» از یـاد نام شیرین جواد است که بِه از قند است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسمانها غرق باران است در ماه رجب بارش رحمت فراوان است در ماه رجب رزق سائلها دو چندان است در ماه رجب ای خوش آن چشمی که گریان است در ماه رجب غصهداران را بگو این ماه، غم را میبرد دست سلطان خراسان باز درهم میخرد باز رقص گیسوان را دست باد انداختند رونـقی در بـین بـازار کـساد انـداخـتـند رزق عـالم را دم باب الـمـراد انداخـتـند کار سائل را به دسـتان جـواد انداخـتـند عطر و بویش جان عالم را معطر کرده است نور رویش قلب عالم را منوّر کرده است از پَـر قـنداقـۀ او رزق و برکـت ریخته از وجود غرق جودش نور و عزّت ریخته در دو چشمانش خدا آیات رحمت ریخته آیه آیه رأفـت و مهـر و محـبت ریـخـته جان جان، جانان جانان رضا جان گشته او عـلت لبـخـنـد آقـای خـراسـان گـشته او گوشه چشمش نامسلمان را مسلمان میکند سفـرۀ خـالی دنـیـا را پُـر از نان میکند نور سلطانزاده دنیا را چراغان میکند زادۀ سلطان خودش هم کار سلطان میکند کثرت خیرش کثیر است آنکه کوثر زاده است هم پیمبرزاده است و هم که حیدرزاده است اوست آنکه عالمی سرمست جامش میشود آسـمانها سـائل فـیـض مـدامش میشود مـاه، محـو جـلـوۀ مـاه تـمـامش میشود اوست که گهوارهجنبانش امامش میشود حضرت سلطان عـالـم تـشـنۀ دیدار بود در بر گـهـوارۀ او تا سـحـر بـیـدار بود بر لب خیل ملک امشب ترنّم دیدنیست جوشش دریای رحمت در تلاطم دیدنیست رو لبهای رضا امشب تبسم دیدنیست هان که امشب آسمانِ مشهد و قم دیدنیست دیدنی باشد که او انوار حق را منجلیست دیدنیتر، عیدی امشب دست زهرا و علیست دیدهاش را باز کرد و باز شد قـلب پـدر کـرد شـام تار بابا را گـل رویش سحـر اوست نـور فـاطـمه، بی شاید و اما اگر نیست بابرکتتر از او هیچ مولودی دگر از حضورش میبرد یک عالمی حض حضور برکت او میرساند مـژدۀ صبح ظهـور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
مـا دهِ ویــرانـهایـم و خـانـۀ آبـاد عـشق هرچه باداباد یار و هرچه باداباد عشق شعله و پروانه و خاکـسترِ بر باد عشق داد عشق و یاد عشق و هرچه در فریاد عشق عشق، لبخندِ رضا و وان یکاد فاطمه است عشق یعنی یا علی یعنی جواد فاطمه است عاشقان بیچتر هم در شرشر باران خوشاند با وجودت با گرفتاری گرفتاران خوشاند تو کریمی و کریمان با بدهکاران خوشاند با خیالِ جمع با تو آبرو داران خوشاند کعبه میبوسد همیشه خاک این درگاه را جبرئیل امشب بخـوان مدح جـوادالله را اخم اگر دارد فلک ابرو گشادِ ما که هست گیرم، اما عاشقیها بر مراد ما که هست ما به یاد او اگر نه او به یاد ما که هست بیکسم گرچه ولی بابالجواد ما که هست بعد از این دنیای ما دنیاتر از این حرفهاست آنکه امشب آمده آقـاتر از این حرفاست نذر کردم نذر چشمش کارِ دنیامان گرفت تا که گفتم یاعلی دنیا به من آسان گرفت ظرف آبی خواستم دیدم ولی باران گرفت آنقدر بخشید ما را آنقدر؛ طوفان گرفت با حسن یک روح اما در دو تن، میخوانمش مینویسم یا جواد و یا حسن میخوانمش یک سحر بین حرم پرواز در پرواز شد پـنجـرهفـولاد رفـتم درد ودل آغـاز شـد صد گره در هر گره بودم ولی اعجاز شد تا که گفتم جان تو جان جوادت باز شد من که تا عمر است در پیش تو مهمانم چه غم بـا عـلیِ اکـبـرِ شـاه خـراسـانـم چه غـم تا شدم با نام تو مـأنـوس رفـتم کاظمین من کبوتر بچهام از طوس رفتم کاظمین شُکر از پیش رضا پابوس رفتم کاظمین از غـمِ دنـیای پُرکـابوس رفـتم کاظمین شُکر هی محو دو گلدسته دو گنبد میشویم از نجف تا کاظمین از کربلا رد میشویم تـو تـجـلیِ عـلـی تو انـعـکـاس فـاطـمـه بوی سیب کـربـلا و عـطر یـاس فاطمه ای به تو مشغول هر لحظه حواس فاطمه از همان اول پُر از حسِ تقـاص فاطمه در کنار قائم زهـرا قـیامت دیدنی است ای جوانِ آل حیدر انتقامت دیدنی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ابری به بارش آمد و باران عشق ریخت جانی دوباره بر تن بیجان عشق ریخت جـبـریل با بـشارتی از نور سر رسید آیات محکـمات به قـرآن عشق ریخت "لایمکن الفرار من العشق" خواند و بعد در پایههای سست و پریشان عشق ریخت دستی کشید بر سر عشق و به لطف خویش نظمی به حال بیسر و سامان عشق ریخت با تیشه، ریشۀ غم هجران زد و سپس "شوق وصال یار" به دامان عشق ریخت مژگان خویش را به تماشا کشید و بعد صدها هزار رخنه به ایمان عشق ریخت قـفـل شـکـسـتـۀ دل مـا را کــلـیـد شـد آزادی دوباره به زندان عشق ریخـت بـوی بهـشت از نـفـس اوست شـمّهای هر کـس گـرفـتـه ذکـر جـوادالائمهای وقـتی که میرسـید گـدا در حوالیاش پُر میشد از کرامت او دست خالیاش شـهـری که میـزبـان جوادالائمه است هرگز نرفـته فـقـر به سـمت اهالیاش حـاتـم گـدای او شده تا بـلـکه رو شود یکگـوشه از مـقـام کرامات عالیاش بـاشـنـد اگـر تـمـام جهـان میـهـمان او پـایـان نـدارد ایـن کَــرَم لایــزالـیاش عـالِم شدهست هر که به این خانه آمده دنـبــال پـاسـخ جـمــلات ســؤالــیاش دنیا برای دشمن او چون جهـنـّم است امـا بـهـشـت بـوده بــرای مــوالـیاش هر کس که ناامـیـد به لبخـند او رسید مرهـم گـذاشت بر غـم آشفـتهحالیاش لبخـند توست داروی هر درد یاجواد! جــانــم فــدای ابـنرضـا و ابــاجــواد تو از ازل جوادی و ما از ازل فـقـیر یا اَیُّهَـاالجَـواد! تَـصـَدَّق عَـلـَی الفَـقـیر حس کرده است ثروت عالم به دست اوست وقتی گرفـته است تو را در بغل فقیر از حدِّ اکـثـر همه سـر بوده هر زمان از تو رسـیـده است به حـدِّ اقـل، فقـیر این گوشهچشم توست که اکسیر اعظم است با یک نگـاه تو به غـنی شد بدل فقـیر از دیـگـران زیـاد شـنـیـده، ولی فـقـط دیده همیـشه جود تو را در عمل فقیر با دست پُر به خانۀ خود رفته هر زمان با دست خـالی آمـده در این محل فقیر از آن زمـان که لطف تو را دید تا ابد شد روزگارِ تلخ به کامش عسل فقـیر ایـن بـیتهـا گـدای جــوادالائـمــهانــد با این نیت ردیف شده در غزل فـقـیر در آستان مرحمت عشق مَحـرم است هرکس که شد گدای تو، آقای عالَم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ز حمد و شکرِ خدا، شَهد و شِکَّرَم بر لب که ابرِ رحمتِ حق، نازل است در دل شب جهان جوان شده باز از، بهارِ ماه رجب بشارتِ ازلـی میرسد به گـوشِ طـلـب جـواد آل عـلـی زد قــدم در ایـن دنــیـا نـهـم امـام مـبـیـن آمـده ز بـیـتِ رضــا خـدا به کـوری چـشـم تـمـام بدخـواهان دمـیـد در حـرم فـاطـمـه سـحـرگـاهــان رسـید تـاج سرِ بـرتـریـن شـهـنـشـاهـان فـرشتـگـانِ بـهـشـتـی شـدنـد هـمـراهان ز شور و شوق و شعف، حضرت رضا خرسند خـدا بـخـاطـر لـبـخـنـدِ او زنـَد لـبـخـنـد گلی که بعدِ چهل سال، عِدلِ کـوثـر شد ز بیتِ وحی، شکـوفـا شد و معـطر شد چـقـدر بـاعـث خـشـنـودیِ پـیـمـبـر شـد به حلم و علم و عمل، جانشین حیدر شد امـامِ مُـفـتـرَضُ الـطـّاعـۀ جـهــان آمـد مـیِ جــوادالائـمــه بـه کــامِ جــان آمــد میِ جواد بنـوشـید، جـامِ سـرشـار است که میلِ جانِ جهانی به جامِ دلـدار است جهان و هر چه در آن است، مستِ این یار است بهشتِ جود و کرامات و بحرِ اَسرار است ولایـتِ عـلـوی را بـه سـیـنـهاش دادنـد رضا نـوشـت که مـاه مـدیـنـهاش دادنـد کسی که نام خوشـش سـومین محمد شد ز روز آمـدنـش، احـمــدی مـجــدد شـد به عـلـمِ غیب، ز مـیـلادِ خود مـؤید شد ز ابتدای ظـهـورش، مـطـیـعِ سرمد شد شهـادتـین به لـب داشت از ولادتِ خود و عـبدِ صالحِ حـق بود، تا شهادت خود ز کودکی چو به کامش میِ فراتش بود به روز حَرب سلاحش، مناظراتش بود مـعـارفِ عـلـوی، چشمـۀ حـیـاتـش بود علومِ فـاطـمیاَش، کـشـتی نجـاتـش بود مـبـارزان، ز حـدیث عـلـومِ او سـیراب مخالـفـان، ز شـگـِرد هـجـومِ او بیتاب همه قـیـافـه شـنـاسـان، بکارِ خود ناکام مـنـافـقـانِ ز سـعـایـت عـلـیـهِ او بـدنـام خواص، ننگ خریدند و عدهای ز عوام فقط جوانِ رضا ماند و عشق و حسنِ ختام به امـتـحـانِ ولایت، بـصـیـر بـایـد بـود و طـوقِ بـنـدگیاَش را، اسـیـر باید بود جـوان و پـیـر نـدارد، جـهـاد بـایـد کرد به وَعـدههـای ولی، اعـتـمـاد بـایـد کرد هَـمـاره اَرزشِ خود را، زیـاد باید کرد چـنـان جـواد، کـرم بـر عِـبـاد باید کرد جــوادِ آل عـلـی، با فــقــیــر بـنـشــیـنـد گـهـی کـنـارِ یـتـیـم و اسـیــر بـنـشـیـنـد جـوادِ آل عـلـی، چـون عـلـی وفـا دارد به عاشقانِ علی، روز و شب عطا دارد ببـیـن هـوای گـرفـتــار، تـا کـجــا دارد کـه دردِ غـربـتِ زخـم مـدیـنـه را دارد به گـریه گـفت که حق را تمام میگیرم ز خصـمِ فـاطـمـه من انـتـقـام میگـیـرم میان کوچه، که سیلی بروی زهرا زد؟ غـلاف تیغ، به او پیـشِ چـشم مـولا زد چرا به پهلوی مظلومه ضربه، با پا زد؟ ز کـوچه بود، که تا کـربلا حرم را زد اگر شراره به دربِ حرم، نمیافروخت کجا خیامِ حسینی، به شعلهها میسوخت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رجبی؛ مدح امام رضا علیهالسلام و ولادت امام جواد علیهالسلام
سبکتر میکند با اشکها بار گناهش را به آبِ دیده روشن میکند شام سیاهش را خوشا آن روسیاهی که در این دنیای وانفسا فقط با آه... جبران میکند هر اشتباهش را فقیر و خسته میآید به سمت بارگاه طوس فقط بر آستان دوست میدوزد نگاهش را خوشا هرکس که در سرچشمۀ نهر رجب شسته است همه آلودگیها را و پیدا کرده راهش را پناه آوردهایم امشب به سلطان و چه آرامیم که کرده قسمت بیسرپناهان سرپناهش را رجب سرچشمۀ خیر و دعای «یامن ارجوه» است بخوان در این دعا با شوق، ذکرِ یا الهش را کنار پنجره فولاد، در رؤیای شعبان باش که در آن ماه میبیند، علی رخسار ماهش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
امشب از بیت رضا نور به دامان داریم موج شادی به دل و روح و تن و جان داریم حـیدری زاده گـلی نیک نهـاد آمده است خبـر آورده که شب را سحـری پیدا شد قـمــر بــرج ولا را قــمــری پـیــدا شـد گوش کن زمزمۀ دادرس از عرش رسید شیـعـۀ نـاب ز بود تو شد اثـنی عـشری روز چون شمسی و شب برج ولا را قمری جود و احسان تو از شاه خراسان داریم ساقی و باده و جام و می و پیمانه تویی به گل روی رضا شمعی و پروانه تویی باید این پای بر این خوان و بر این خانه کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
اگر دست و بالت کمی خالی است اگر حال و روز تو بیحالی است اگـر آسـمـان در قـفـس میکـشی اگر قـسمـتت بیپَـر و بالی است اگـر کار و بار تو پـیچـیـده و... اگر چند وقـتـی بـد اقـبـالی است اگر تار و پودت گره خورده است اگر غصهها نقشِ این قالی است اگر رنگ و روی تو زرد است و سرد اگر مثل پـائـیـز یک شالی است علاجش فقط یک نفس یا علیست خدا هست با آنکه او با علیست مرا فـارغ از قـیـل و قـالـم کـنید مرا راحت از خـشـکـسـالم کـنید محال است لب را به مِی تر کنم مـرا تـشـنــۀ ایـن مـحـالـم کـنـیـد مـرا بـشـکـنـیـد و بـسـازیـد بـاز تَـرَکهـای روی ســفـالـم کـنـیـد فقط روی چـشمان خود میکـشم از این خانه هرچه"حوالم" کـنید مـرا مـیکـشـانـد دو گـنـبـد طـلا شـب رفـتــنـم شـد حـلالـم کـنـیـد بـبــیــنـیــد رویــای جـبــریـل را مـبــارکتــریـن کــودک ایـل را شـلـوغ اسـت اگـر آسـتـانِ جواد پُر از برکـت است آسـمان جواد گـدایی به شاهی مـقـابل نشـسـت چـههـا میکـنـد تـکـه نـان جـواد پیـمـبـر پـدر با خـدیـجه شد و... رضـا نـیـز بـا خـیــزران جــواد علیاکبرش را بـبـین بعد از این رضـا مـیشـود مـیـهـمـان جـواد شـبـیه نـماز حـسین و علی است نـــمــاز رضــا بــا اذان جــــواد فـقـط شـانـهات را بـه دیـوار نِـه فـقـط زیرِ لب گـو به جانِ جـواد تـو را میدهـد تـا قـیـامـتِ مراد گـره وا کُـنـَد خـاکِ باب الجـواد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ما را صدا کنید و از این غم رها کنید درد دل شـکـسـتـۀ مـا را دوا کـنـیـد تا خـانـۀ امـام رضـا کـوچـه وا کنید ما را گـدای سـفـرۀ ابن الـرّضا کنید بر پا کـنـید، محـشـر مُلک وجود را مـا بـنـدهایـم درگـه سـلـطـان جود را سـرسـبـزی بـهـار جـوادالائمه است لبـخـنـد روزگـار جـوادالائـمـه است فـیـاض نـامـدار جـواد الائـمـه است ما عبد و سفـرهدار جوادالائمه است جلوه به جلوه آیۀ عظمای حق تویی با این حساب حجّت کبرای حق تویی آنان که سر به خاک سرای تو میزنند آنان که بال و پر به هوای تو میزنند آنان که دم ز صلح و صفای تو میزنند آنان که لب به آب و غذای تو میزنند تاج سـر مـنـنـد و عزیز دو عـالـمند ایـنـهـا شـهـیــد زبــدۀ اولاد آدمــنــد ای نور حقّ، به نور هدایتگرت سلام روح وفا به رسم وفا محضرت سلام تا روز حشر، بر نسبِ اطهرت سلام از نسل پاک فاطمه، بر مادرت سلام ما جانمان فدای عروس پیـمبر است وقتی سلام از لب موسیبن جعفر است هم اینکه گـوشـوارۀ عـرش امـامـتی هـم مِـهـر آســمــان بـلـنـد کـرامـتـی در روزگار حـادثـه حصن سلامـتی دیـان دین، قـیـامـت صـبـح قـیـامـتی دین خـداست زنده به اعجاز کردنت در بین گـاهـواره زبـان بـاز کردنت عاشق اگر به نور چراغ سحر خوش است امشب دل پدر به نگاه پسر خوش است خورشید با نظاره روی قمر خوش است ای خوش بحال شیعه ز بس این خبر خوش است دیگر خـوشی به مُنکـر ابـتـر نیامده مولود از این که با برکـتتـر نیامده قربان آن که از کرم بیحساب گفت یا که نگفت، یا که به راه صواب گفت از عـلـم بیکـرانۀ خـتـمیمـآب گفت بر سیهزار مساله وقتی جواب گفت دیدند در مناظره زهرای اطهر است از وارثان دانش عظمای حیدر است ای شــأن آیـــۀ شــهـــد الله تـــا ابـــد آگــاه بـــوده از ازل، آگــاه تــا ابـــد جُـز سـالـکـان راه تو گـمـراه تا ابـد خـصم خـداست خصم تو والله تا ابد هر کس مطیع توست، مطیع خدا بود ورنـه هــلاک مـعــرکـۀ ابــتـلا بـود راه نـجـات مـاست دخـیـل شما شدن سمت خدا پریدن و از خود رها شدن آقـا شـدن، عـزیـز شـدن، آشـنا شدن با حاجت نخواسته حـاجـتروا شدن مــا زنـدهایـم زنــده بـه آب ولایـتـت ای آبــروی مـا کــرم بـینـهــایـتـت لب را تکان بده، به لب ما دعا ببخش کور آمـدیم، دیدۀ ما را شـفـا ببخـش بر سائلت، ز خاک مصلّا طلا ببخش باب المراد طایفه جانی به ما ببخش جـانی که نـذر راه امـام زمـان شود تـا بـیقــرارِ مـقـدمِ آرامِ جــان شـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
تـوفـیـق دارم، از گُـلِ زهـرا بـگـویـم از کــوثــرِ دوم، مَــهِ طـاهــا بـگـویـم از اولـیـن ابنُ الـرضـا، زیـبـا بـگـویم با لفـظ و مـعـنـای بسی شـیـوا بگـویم اما چه گویم، زانکه در مدحش خدا گفت: نتوان کسی وصفِ جوادِ بنُ الرضا گفت من وصفِ "لا اُحصی ثَنائِک" را چه گویم او که نمیآید به وصفِ ما، چه گـویم از "اَشـبهُ الـناسِ" شَهی والا چه گویم خود، از یـکی یـکـدانـۀ بابا چه گـویم آمـد بـه عــالــم، بــرکـت آل مـحــمـد یعنی تمامِ عـشقِ عـترت، جودِ سرمد زیبا مگو! زیبایی از او خوش جمال است آقا مگـو! آقـایی از او در کـمال است یکتا مگـو! یکـتاییِ حق را مثال است لیـلا مگـو! لـیـلاییِ زهـرا و آل است به به از این هیبت، که سر تا پاست حیدر الحق که باشد اسمِ اعـظـم را مصـور او روشنی بخشِ چهل سال انتظار است میلادِ او، محصولِ صبری بیشمار است عمری ست بابایش برایش بیقرار است حـالا ز شـوقِ دیدنِ او اشکـبـار است تنها رضا نه، که در این چشم انتظاری آلِ پـیـمـبـر، کرده بس لحـظه شماری چشمِ رضا معطوفِ دیدار جواد است یعنی که محوِ ماهِ رخـسار جواد است حالا تـبـسـم بر پـدر کـار جـواد است بـابـای او هـم نـیـز دلـدار جـواد است هم مـسـتِ بـابـا شـد جــوادِ آل احـمـد هـم مـحــوِ او شـد عــالــم آل مـحـمـد هر کس جوادِ بن الرضایش، هست رهبر راهش یـقـین باشد، هـمان راه پیـمـبر او که صِراطُ المستقیمَش هست حیدر بـاشـد سـفـیـرِ مـکـتبِ زهـرای اطهر آقـای مـا از روز اول کــوثــری بـود از کودکی مَشی و مرامش مادری بود از ابـتـدای کـودکـی در حـق فـنـا بود با اَشـهـدَش مـعـلـوم بود عبدِ خدا بود شهزادهای از خـانـدان "هَـل اَتی" بود مـعـنای "تـطـهـیر" و دلیلِ "اِنَّما" بود قرآن سراسر مدحِ آن محبوبِ دلهاست او شیعه را الهام بخشِ آب و گِلهاست او سفره از جود و کرم گسترده دارد او ســائـلانِ مـحــتـرم گـسـتـرده دارد بی خـانه را، بـاغِ اِرم گـسـتـرده دارد در قلبِ عـشـاقـش حـرم گسترده دارد مُلک و مَلَک، در سـایۀ جـودِ جوادند جن و بـشر، در اصل از بودِ جـوادند نوبر کنید ای مردم از حسنِ صفـاتش جـودِ زیـادش، چــشـمـۀ آب حـیـاتـش بوسه خوش است، از کامِ نوشیده فراتش مؤمن زنَد تـکـیه، به کـشـتیِ نـجـاتش از آیــۀ "یَــومَ وُلِــد" تا "یَـومَ اُبـعـَث" گویای اینکه: اوست اَسراری ز مبعث گرچه فـلک، در سایۀ او هست ایـمن با کفر و شرک و ظلم، ذاتاَ هست دشمن تـیـغِ زبـانِ او، عـلـیـهِ شُـبـهـِه مُـتـقـن روشنـگـریهایش، همه قولی مُبَرهن هر مـدعـی را بر سـرِ جـایش نـشانده هر منحرف را او به رسوایی کشانده او که بدیها از خـودیها دیـده بسیار زخمِ زبان از این و آن بشنـیده بسیار حتی ز دستِ دوسـتان رنجـیـده بسیار در غربتِ خود، بهرِ خود گرییده بسیار او را ز تهـمت دوستان، تهـدید کردند چهـره شناسان در نسـَب، تائید کردند با اینکه عمرِ حضرتش بسیار کم بود دریای عـلـمش در همه عـالم علَم بود در خـانـۀ خود هـم مـواجـه با اَلَـم بود مقـتـولِ همسر، کـشـتۀ زهـرِ ستم بود در حجره در بسته وقتی دست و پا زد با کامِ عطشان، شاه عطشان را صدا زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
حمد بیحـد خـدای رحـمـان را که ز نـور آفـریـد نـیــکــان را قدرتش را به رخ کشید و سپس خـلـق فـرمـود نــور ایـمـان را از مـیــان تـمــام مـخـلــوقــات بـرگـزیـد عــالــمــانِ قــرآن را راسخون را امینِ وحیَش ساخت ساخت از علمشان حکـیمان را بـا اَمــیـنـانِ وحـی، در عــالَــم بــرتــری داد خَـلـقِ انـسـان را از مـــیــانِ تـــمـــام امــت هــا خـود سـوا کـرد ما مـحـبـان را چـارده نـور در دلِ ما ریـخـت داد بـر مـا تــمــامِ احـســان را یـکـی از آن چــهـــارده انــوار هـدیـه شـد خـطّـۀ خـراسـان را قـبـل از آن در مـدیـنـه بـابا شد ای بــنــازم قــــدومِ جــانـان را در همان نونـهـالـیاش، پدرش مُلکِ زَر ساخت خاک ایران را ما شدیم عـاشـقـان آن حـضرت داد بـر مـا کـلـیـد رضــوان را چون عیان شد جـمال زیـبـایش هـمـه دیـدنـد روی سـبـحـان را شد جـوادالائـمـه سـلـطـان و... ما هـمـه سـائـلان، کـریـمان را ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای جـمــالِ ربــوبــیات زیــبـا وی جـــــلالِ الــــهـــیات والا حــوریــانِ بــهـشــت آمــدهانــد تـا گــذاری قــدم بـه ایـن دنـیــا ای بـهـای جــنـان ز لـبـخـنـدت ســالــهــا مـنـتـظـر تـو را بـابا در نگاهِ رضا پُر از شوق است خـوش بـنـازد به قـامـتت جـانا دودمــانـت نــدیــده مــولــودی ایـنـچـنـیـن پر ز برکت، ای آقا خیـزران را حکـیمه خـاتون را مــتــحــیــر نــمــودهای، مــولا مــادرت هــم نــدیــد مـیــلادت عــمــۀ بـا فـضـلـیـتـت، حــتـی تو که هـستی که اینـهـمه بردی دل ز آل مــحــمــد ای یـکــتــا چون به دنـیا دو دیده وا کردی گوشِ جانت به هر صدا، شـنوا نـورِ رویت به آسـمـان سـاطـع بــرکـاتِ وجــودیات، غــوغـا سـجـدهات در کــمــالِ آرامــش اَشـــهـــَدَت، لا اِلـــهَ اِلّا الــلــه بـه رســولِ خــدا گــواهــی داد آن زبـانت به شـیـوهای، شـیـوا کف زدند اهلِ آسـمـان و زمین چونـکـه گـفـتـی عـلی ولی خدا ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای امــامِ تـــمــامِ مـخـلــوقــات قـبـلـهگـاهِ تــمــامــیِ حــاجــات اهلِ عـالـم تو را چنین خـوانـند نـقـطـۀ عـطـفِ کلِ مـوجـودات ای تــو را عــلــم اول و آخـــر با خـبـر از جـمـیـعِ مـکـنـونات ظاهر و باطن از تو مخفی نیست عـــالَـــم و آدم و هــمــه ذرات ای بهنامت هـزار و یک اَسماء وی خدا را به هر صفت مرآت هـمـه مـا را به اسـم بـشـنـاسی آگـهــی از درونِ مــا بِــالــذّات میشـنـاسـنـد از تـو خــالـق را به تو سوگند جمـله مصنوعات هر که دریای عـلم را داراست از تو یک قطرهاش ز معلومات فـیـلـسـوفـانِ دهـر مـعـتـرفــنــد نزدِ تو علمشان چو مجهـولات دیـده عــالــَم مـنـاظـراتِ تو را اِبنِ اَکـثـَم کـجـا و آبِ حـیــات! تو کـجـا، دانـشِ قـیـافـه شناس! ای خدا را نشانِ ذات و صفات مشرکان، سرکشان، ترا دشمن سازشِ تو به دشمنان، هـیهـات مـا کجـا، وصـفِ تو کـجـا، آقـا همه اینهـا بـضـاعـتی مـزجات ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای نـگـاهـت، نـگـاهِ رحـمـانـی همه اوصـافِ توست، سبحـانی یک نظر گر کنی به خَلقِ جهان میشـونـد اهـلِ دین هـمه، آنـی دوســتــانـنـد جـمـلــه در قِـلـَّت دشـــمـــانــنــد در فـــراوانـــی شیـعـیـانت میانِ عـسر و هـرَج عـاشـقــانِ تــو در پـریـشــانـی مـؤمـنـیـن را گِـره بـکـار افـتاد مـسـلـمـین را به درد، درمانی! یک نظـر کن سـوی مـحـبـانت که تـو حاجـاتِ هر که را دانی خـیـلِ حـاجـات بـر تـو آوردیـم تـا تـو حـاجـت روا بـگـردانـی انــتــظــارِ فـرج شــده دشــوار آه از ایـن انــتـظـارِ طــولانــی دستِ مـا را به دستِ او برسان جـانِ مـا را در او نـمـا فــانــی کـن لـبـاسِ فـرج بـر انــدامـش بـا دعـا، یک دعـای طـوفـانـی خصمِ زهـرا ز مکه بیرون کن فـتـح کـن کـعـبـه را به آسـانـی حـجِ مـا با امـامـتِ مـهـدیست هــمــرهِ ســیــدِ خـــراســـانــی برسـان مرگِ سرخِ ما، سوگند بـر ابـومـهــدی و سـلـیــمــانـی ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
بر روزگار پـیـر، امـام جـوان تویی خوشحـالیِ امام رضا جـانـمـان تویی نامت محمد است و خصالت محمدی آئـیـنـۀ رسـول خـدا بی گـمـان تـویی میلاد توست آنچه مبارکترین شب است روشنتـرین ستـارۀ نُه آسـمـان تویی یحیی بن اکثم است که اقـرار میکند در عـلـم، پیـشـوای تمام جهان تویی این خـانـدان تجـلی جـودنـد هر کدام نام یکی جواد شد این بین و آن تویی غم در شب رسیدن تو دربه در شدهست مـیـلاد تو بـهـانۀ روز پـسر شدهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
یک عمر ناز یـار کـشیدن به ما رسید تا کـوچـۀ نـگـار دویـدن بـه مـا رسـید از دستِ غِیر نان نچشیدن به ما رسید این فقـر را به نقـد خریدن به ما رسید عمریست زیرِ دِین تو مشغـولذِّمهایم مـا مـسـتـمـنـد کـویِ جــوادُ الاَئِـمـهایـم آئـیــنـهدارِ نــورِ خــداونـدگــارِ عـشـق طـوبـای سـرو قـامتِ بـاغِ دیـارِ عـشق روشـنتـرین ستـارۀ دنـبـالـهدارِ عـشق ای سـومـین محـمـدِ ایل و تـبار عـشق امــواج را بـه سـیـنـۀ دریـا گـذاشـتــی پـیـغـمـبـرانـه پـای بـه دنـیـا گـذاشـتـی در عمق شب چراغِ به شکلِ قمر تویی خـورشـیدِ کـائـنـاتِ بـدونِ سحـر تویی آن تحـفهای که داده خدایت خـبر تویی پـنجـاه سال حـاصل صـبـر پـدر تـویی یوسـفتـرین مسافـر یعـقـوب ما سلام بـانـیِ خـنـدههــای امــامِ رضــا ســلام از شعـلههای شـمعِ شـبت دود میرسد از چشمههای چـشم ترت رود میرسد از دخل کسب و کار غمت سود میرسد از سـفـرههـای خـانۀ تو جـود میرسد ظرف گرسنگان جهان در مسیر توست حاتم یکی ز خیل هزاران فـقیر توست سائل شدن تـفـاخـر ایل و تـبـار ماست اصلاً همین گداییِ تو کسب و کار ماست گرد و غبار طوس بر این کولهبار ماست ما اهل مشهـدیم، خـراسان دیار ماست هرکس که سر به پنجـرهفـولاد میزند از هـجـر کـاظـمـیـن تو فـریـاد میزند نقّـاره میزنـند؛ صدای فـرشـتههـاست آن نفخِ صورِ صبحِ قیامت همین صداست پای عـلـیـلِ سـائـل تو در پیِ شـفـاست بـاب الـجـواد؛ بـابِ مـُرادِ دلِ گـداسـت یک گوشهچشم از نظرت را به من ببخش اذن زیـارت پـدرت را به من بـبـخـش تـا بــیگُـدار پــا بــه رکــاب بــلا زدم در منـجـلاب معـصیـتم دست و پا زدم هرگـاه عـمـه جـانِ شـمـا را صدا زدم انـگـار پـشـتِ پا به همه غـصهها زدم آقا! اگر به عـشـق تـو گـرمِ تـلاطـمـیم تحت دعـای حضرت معـصومۀ قـمـیم شـکـر خـدا کـه بـال زدم در دیــار تـو جـبـریـل میشـوم بـرسـم تـا مـزار تـو تــمّـارگـونـه سـر بـگـذارم بـه دار تـو ایـل و تــبـار مـن بـه فــدای تـبــار تـو گاهی شـهـید خـواهر و گاهی برادریم بیـمـارهای نـذریِ مـوسی بن جعـفریم آقـا! مـرا ز جـمع فـقـیـران خود مران من را هـمان گـدای قـدیـمی خود بدان گـرد گـنـاه را بـده از شــانـهام تـکــان تو روضهخوان فاطمهای، روضهای بخوان خـیـلی به حـال مـیـخ کـج در گریستی آنـقـدر پـای پـهـلـوی مـادر گـریـستی! بـگـذار ابــتـدای بـهــاران بـخـوانـمـت بر دشت خشک، لذت باران بخوانمت گر قصد کردهام که به جان، جان بخوانمت باید عـلـیِ اکـبـرِ سـلـطـان بـخـوانـمت صحن شریفِ طوس همان کربلای ماست پائـینِ پـای مـضجعِ بابات جای ماست شـکـر خـدا پـدر به غـمـت آشـنـا نـشـد خیره به طرز رفـتنت از خـیمهها نشد سر نیـزهای به روی تنت جا بهجا نشد حلقت به زورِ لُجّـۀخـون بیصدا نشد هِی سعی میکـند بـشود جمع پیکـرش آه از دل حـسـیـن سـر نـعـشِ اکـبـرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
دلگـیرتر از سیـنۀ تنگـم قـفـسی نیست در خانـۀ تنهـایی من، همنـفـسی نیست تنهاتر از این بیكسِ دلمرده كسی نیست من یكـسره فریادم و فریاد رسی نیست در حـسرت آغـاز بـهـار است كـویـرم جان همۀ شهر به گیسوی تو بستهست نان همه بر همت بـازوی تو بستهست بند دل عـیسی به دم هوی تو بستهست طاقیست دل ما كه به ابروی تو بستهست با دست تو ورز آمد از آغـاز، خـمیرم روشـن شــده بـا آمــدنـت دیــدۀ بــابــا لـبـخـنـد تو شـد سـاحـل آرامـش دریــا شد بـسـته درِ تـهـمت بیپـایـه و بیجـا مبهوت شد از ذرّهای از عـلم تو یحیی گـفـتی كه من از طـایـفـۀ عـلم غـدیـرم حرف از علی و آینهها شد، چه بهجا شد دستم پُـر بـارانِ دعـا شد، چه بهجا شد غم، پشت سرم آبلهپا شد، چه بهجا شد این شعر فقط صرف خدا شد، چه بهجا شد از شعلۀ این راز، گُل انداخت ضمیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
خـبر آمد نـشـود دست گـدا رد امشب دیدنی گـشته کـرمخـانۀ مشهـد امشب ابتران را روی لب نالۀ ممـتـد امشب کـوثـری آمـده بـا نـام مـحـمـد امـشب بـاز هـم نـغـمـه لـب آیـۀ اعـطـیـنا شد صـلـواتـی بـفـرسـتـیـد رضـا بابا شـد آن که باشد ز هـمه با بـرکـتتـر آمـد یـادگــار خـلـف مــوسـی جـعـفـر آمـد آنکه او را به جهـان نیست برابر آمد یک رضاجان دگـر، قـنـد مکـرر آمد مژده وصل به کنعانِ فراق آمده است حضرت ضامن آهوی عراق آمده است آمـده بــاب مــراد هـمـه دنــیـا بـشـود آمـده تـا هــمـۀ زنــدگـی مــا بــشــود آمده یـک نـفــره لـشـکـر بـابـا بـشـود آمـده مـنـتـقـم حـضـرت زهـرا بـشود چون حسن بر همۀ فاطمیون سالار است از فلانی و فلانی چه قدَر بیزار است به کـریمان جهـان داد کرم یـاد، جواد غالبا بیـشتر از خواهـش ما داد جواد رمز هر معجـزۀ پنجـره فـولاد، جواد خـانه آبـاد کـنـد، خـانـهاش آبـاد جواد میدهد مثل رضا حـاجت ما، نشـنیده " گوش این طایفـه آواز گـدا نشـنیده" حضرت بنـدهنـواز، ای کـرم رویایی شرف الشمس جـوانانِ بنی الـزهرایی از طـفـولـیت خـود نـه، ز ازل آقـایی حرز دادی به عدویت، چه دل دریایی تو چه کردی که به تو دشمنت ایمان دارد این شـفـاخانه برای همه درمـان دارد حضرت عشق مگر لطف تو پایان دارد؟ با شما نا شـدنیها هـمه امـکـان دارد خـانـهات ثـانـیه به ثـانیه مهـمان دارد کاظمینت چه قـدَر بوی خراسان دارد رو به تو کرد بیابان و گلستان برگشت مور آمد در این خانه، سلیمان برگشت دم به دم از تو رسیده است به این دنیا فیض قطره با فیض نگاهت شده یک دریا فیض تا ابد گشته ز عـمر کم تو معنا فـیض لب به گهواره گشا تا ببرد عیسی فیض آمدی تا که کـنـی راه عـلـی را کـامل شد ز تـیغ دو دم نطقِ تو رسوا باطل ای امید همه، دریای کـرامت، الغوث قمر شمسِ شموس آه ز ظلمت، الغوث گم شدم، ای پدر هـادی امت، الغـوث کی رسد پی سحر این شب غیبت، الغوث غــم گـرفـتـه هـمـه آبــادی مـا را آقـا بـرســان جـمــعــۀ آزادی مــا را آقــا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
آنـان کـه پـی کـاســبـی رزق حـلالـنـد تا روز قـیـامـت دَرِ این خـانـه وبـالـند باید که سر سجده به این خاک بمـالـند - اینها- همه سرچشمۀ آن آب زلالـند ما را که سلوک علی و آل مرام است رزقی بجز از سفرۀ ارباب حرام است ای منـتـظـران مـقـدم مـوعـود مبارک در مجلستان عطر خوش عود مبارک میلاد کرم، لطف و عطا، جود مبارک از بسکه شد این فاطمه مولود مبارک ازدست علی هر چـه گـدا تـاج گرفـتند در عرش ملائک همه معراج گرفـتند عالم همه پست و پسر فاطـمه بالاست یک عمر شدم نوکرش، آنقدر که آقاست از نسل علیّ و نوۀ حضرت موساست مولام رضـا، او عـلیِ اکـبرِ مـولاست اســفـنـد بــپـاشـیــد سـر آتـش ایــمــان او آمده تا کـور کـنـد چـشـم حـسـودان روئـیـد زِ لبهای علی اکـبریاش گل چـیـدنـد مـلاک زِ رخ دلـبـریاش گـل از لعـل مـنـاجـاتیِ پـیـغـمـبریاش گـل از سمت پدر گل، نسب مادریاش گل به به! چه گلی آمده در خاطر این باغ قـنـداقـۀ گـلـپـوش شـده قـبـلـۀ عـشــاق او عبد خدا بود، در این باره سخن گفت " لاحول و لا" خواند و به گهواره سخن گفت پر نور شد آن خانه چو مه پاره سخن گفت با هر دل بـیـچـارۀ آواره سـخـن گفت: " تنهـا نه به هر مفـلس در بـند جوادم حـتـی به امــامــان خــداونـد جــوادم" خـوب است زِ قـنداقۀ او توشه بگیریم از مـزرعۀ صورت او خـوشه بگیریم فیض حرم صاحب شـشگوشه بگیریم روی قـدمـش سر بگـذاریم و بـمـیـریم چون مرگ به روی قدمش عین حیات است او منبع جود است و دَلیلُ البرکات است وَاللهِ بـنـی فـاطـمـه سـرمــایـۀ دیـنــنـد هم سایه حـقنـد وَ هـم سـایـهنـشـیـنـنـد فردوس خـدایـند و بهـشـتـند و بـریـنند ما رعـیت و ایـنان همه ارباب تریـنند اینها سر شـاخـه رطـب کـال نـدارنـد اولاد عـلی، طفـل و کـهـنـسال نـدارند او کودک ارباب ولی شیخُ الائمه است دشمن شده از جامِ میِ معرفتش مست خوردند بزرگان همه در بحث به بن بست پیش پسر شاه خـراسـان شـدهاند پـست در محضر او اوج نشیـنان همه پستند محکوم به درماندگی و عجز و شکستند در وادی دل وجه خـدا کیست بجز او دروازه و مـفـتاح دعـا کـیست بجز او ابن الکرم و ابن سخـا کـیست بجـز او ابن عـلی و ابن رضا کـیـست بجـز او او ابن علی، ابن علی، ابن علیهاست آری نهمین معجزۀ حضرت زهراست او کـارگـشـای گـره روز مـعـاد اسـت سرچشمۀ جود است و جواد است و جواد است بر سـفـرۀ او رزق خـداداد زیـاد است از آمدن ابن رضا، فـاطـمـه شاد است ما سـایـهنـشـیـن کــرم ابـن رضــائـیـم مـشـتـاق طـواف حـرم ابـن رضـائـیـم بـایـد که بـسـازیم دوبـاره حـرمـش را بر عرش رسـانـیم شـکـوه علـمـش را چون لشگری از شمع بسوزیم غمش را در روضه بـمـیـرم غـمِ سنّ کـمش را مـدّاح فـلـک در غــم او زمـزمه دارد او ارثـیـۀ عــمـر کـم از فـاطـمـه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
از هر چه به غیر او گـسـستم دل را به کسی جز او نبـسـتم من عـاشـق و بـیقــرارم امـا عاشـقتر از این کنم که هستم آهــســتــه کـنــار کـفـشـداری یک گوشه برای خود نشـسـتم خود را که دچار خویش دیدم در آیــنــۀ حــرم شــکــســتــم بر دفـتـر من نـشـسـت بـیـتـی بـیـتی که دوبـاره کرد مـسـتـم تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد حرف دل عشق یک کلام است بر لب صلوات من سلام است در گوشۀ چشم اشک شوق است موسـیـقیِ گـریه بیکلام است تـوصیـف جـواد را چه گـویم ایشان رضویترین امام است لطف و کرم و سخا و جودش لا ینقـطع و علی الـدوام است دردانـۀ شـاه طــوس خــنـدیـد برخیز و بیا که بار عام است تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد خــورشــیــد سـر قــرار آمــد آرامـــش قـــلـــب یـــار آمـــد امشب خبریست در خراسان نـــقــاره بـــزن بــهـــار آمـــد سـلـطـان سـریــر ارتـضـا را آئـــیـــنـــۀ بــی غــبـــار آمــد در صحن حـرم دوباره باران بــا آتــش دل کـــنــــار آمــــد گــفــتــم بــبــرم دلِ رضـا را طـبــع غــزلــم بــه کــار آمـد تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد صحرای نگاه من کویریست دسـتان دلم پر از فـقـیریست آهـــوی اســـیـــر آســـتـــانــم آزادی من در این اسیریست کــار دل مــا فــقــط گــدایــی کار تو همیشه دستگـیریست دل را برسـان به کـاظـمـیـنت بیتاب دیار توست دیریست عـشـق تـو خـلاصـۀ جــوانـی آرامـشِ روزگـار پـیـریسـت تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد ( محمد تقی) علیهالسلام
کجا روانه کنم شور و شوق بیحد را دو بـال عــاشـق پـروانـهای مـردد را کجا بدون تکـلّـف قـبـول خـواهد کرد بهانهگـیری این گـریـههـای مـمـتد را میان عطـر سکـوت و سلام پیدا کرد نـگـاه خـستـۀ من روشـنـای گـنـبـد را به گـامهای خـیال غزل کسی میگفت به کـاظمین بـبر کـوچههای مشهـد را دو پلک مانده به باب الجـواد با لبخند گرفته زیر نـظر عشق رفت و آمد را به لطف گـردش رندانـۀ فـلک امشب علی گـرفته در آغوش خود محـمد را خلاصـۀ بـرکـات چـهـارده مـعـصـوم جواد کیست؟ ببین خود حروف ابجد را ببخش سرزده شعرم رسیده، از سر شوق ز یـاد بـرده غـزل، بـایـد و نـبـایـد را غـزل فــدای گـل خـنـدۀ جــواد شــود جواد اگر که بخـنـدد غـزل زیاد شود جواد اگر که بخـنـدد بهـار خواهد شد بـهــار آیـنـهدار نـگــار خــواهـد شــد زمـانه با برکـتتر، از او نخواهد دید کمی به روی پسر خیره شد، سپس خندید بـرای قـلـب هـمه الـتـیـام خـواهـد شد وهـفـت سـال دگر او امـام خواهد شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد ( محمد تقی) علیهالسلام
رحمت بر انوارت که نـورانیترینی مـولـود پُـر خـیـر امـام هـشـتـمـیـنـی بـالاتـری از فـهـم و ادراک زمـیـنـی نـزد پـدر، مثـل عـلی اکـبر، نگـیـنی دریای احـسان، نـور ایمان، یا محمد ای کـوثـر شـاه خـراسـان یـا مـحـمـد برکت گرفت از مقـدمت شهـر مدینه داده وجـودت بـر دل بـابـا، سـکـیـنـه بعد از چـهـل سال آمدی ای بیقرینه مِهـرت رسـیـده بر دلـم سینه به سینه مـانـنـد اجـدادم هـمـیـشـه زیـر دِیـنــم تـا کـه نـفـس دارم گـدای کـاظـمـیـنـم زیبـاتـرین تـصویـر، از ذات خـدایی تلخـیـص جـود اهل بیت مصـطـفایی از جنس أعـطـیـنایی و ابن الرضایی بـیـش از گـدا آقــا تـو دنـبـال گـدایـی ای مـاهِ در آغـوشِ خـورشـیدِ ولایت از ما پـذیرا باش این عـرض ارادت ذکر ملک در پیشگاهت "إن یَکاد" است تا حشر، درب خانهات باب المراد است سائل مـنم آقـا اگر نـامت جـواد است یک گوشه چشمت از سر من هم زیاد است بر خـانـدان اطـهـرت دل بـاخـتـم من بر گـردنـم حـرز تو را انـداخـتـم من شأنت برای خـلـق، نـافـهـمـیدنی بود باران به اذن حـضرتت باریـدنی بود در کودکی، اعجـازهـایت دیـدنی بود پیـشـانیات نـزد پـدر بـوسـیـدنی بود روح الامین بر درگهت مشغول بوده قَـدرت شـبـیه فـاطـمه مجـهـول بـوده مـانـند تو ای کـوثـرِ دور از تـکـاثـر از قــاتـلــیـن مـــادرت دارم تــنــفـر یک عمر دسـتانم شده از برکـتت پُر یا ذا الکرم از این همه رحمت، تشکر ای جلـوۀ پُـر برکت نـورٌ عَـلی نـور چشمان بدخواهانت ای ابنُ الرضا کور شد گریهات بر داغ زهـرا بیشباهت از روضههایش سالها تر شد نگاهت با مشت کـوبـیدی زمین مـابین آهـت گفتی چه بوده مـادرم آخـر گـناهت؟! این غم فقط یک جور پایان میپذیرد مـهـدی بیـایـد تا تقـاصـش را بگـیرد
: امتیاز
|
























